|
از اینکه گاهی غصه میخورم خجالت نمیکشم
از اینکه گاهی بغض میکنم و گاهی اشک میریزم چه از سر شوق و یا ناراحتی هرگز خجالت نمیکشم از اینکه گاهی دلم برای گنجشکی یا سوسکی یا هر موجود زنده ای میسوزد ابدا خجالت نمیکشم این منم و از اینی که هستم شاکرم ناراحت نمیشوم از اینکه مجبورم با ناملایمات زندگی دست و پنجه نرم کنم، ولی دلم غصه دار میشود وقتی میبینم انسانی باعث این پستی و ناهمواری هست وقتی افرادی را در مقابل خود میبینم که ادعایشان در عین سادگی, به راحتی از اورست هم بالا میرود و آنهایی ک مرا متهم به بی دینی و درگیری با خود میکنند و شاکی بودن، خودشان استاد فن هستند و آن زمان فاتحه دنیایی را باید خواند که همانها مدیر و مدبرش هستند پول سازهایی ک بنده پول و موقعیت شده اند پول سازهای مهربان و دلسوزی که دوستت دارند تا وقتی پول برایشان بسازی درحالی که حرف دل و زبانشان صحبت تلخی و شیرینیست آنهایی باید خجالت بکشند که آدمی را ابزاری کارآمد میدانند آنهایی باید شرمنده باشند که انسانی را بواسطه مشکلات و درگیریهای روزمره اش تمسخر کرده و موجبات فرح و شادی خود را فراهم میسازند آنانی باید بترسند که بنده پولند و نوکر جاه و مقام شماهایی که باید بیاموزید، پول بنده انسان است نه ارباب او ننگ بر تو که ریشت ریشه مردم را سوزانده، زبانت دل مردم را، مرامت عزت مردم را، جایگاهت شرف مردم را، پولت شخصیت مردم را و اعتقادت دین و ایمان مردم را هرگز خجالت نمیکشم که گاهی دلم میشکند هرگز خجالت نمیکشم هر از گاهی اگر دستم برای کمک ب بنده ای دراز میشود و اگر گاهی دلم برای کسی یا دوستی تنگ میشود و با لبخندی یادش را همراهی میکنم این منم
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۷/۰۷ساعت 21:13  توسط M.r.t.z
|
گر مِی نخوری طعنه مزن مستان را بنیاد مکن تو حیله و دستان را تو غره بدان مشو که مِی می نخوری صد لقمه خوری که مِی غلامست آن را
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۶/۰۲ساعت 9:9  توسط M.r.t.z
|
مرگ ها دو دسته اند: مردی که قدم میزند زنی که حرف نمیزند پـ.نـ : تنهایی و دردهای یک مرد را از تاول های کف پایش باید فهمید نه از سکوت یا حرفهایش یاد ایامـ... :روحت شاد خسرو شکیبایی
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۴/۲۸ساعت 13:28  توسط M.r.t.z
|
دلم یک مشت حرف میخواهد تا بتوانم سیر بزنمشان برای من پنج شنبه ها عصر دلگیر تر از عصر های جمعه هستند
الهی و ربی من لی غیرک
سپســ : گزیدم از میان مرگ ها، اینگونه مردن را:
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۲/۳۰ساعت 17:35  توسط M.r.t.z
|
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند هر آن که خدمت جام جهان نما بکند طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک چو درد در تو نبیند که را دوا بکند تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند ز بخت خفته ملولم بود که بیداری به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد مگر دلالت این دولتش صبا بکند پــ . نــ :
این حجاب ، پرده ما بین انسان و خداست که اگر خدا آن را بردارد انسان از اسرار عالم هستی آگاه میشود.
(ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند) سوختن دل فقط مختص انسانهای است که قلب پاک دارند و آنقدر عاشقانه خدا را می پرستند که به این زیبایی در وصفش می سرایند. حضرت مولانا می فرمایند : تا نگردی پاک دل چون جبریل / گرچه گنجی در نگنجی در جهان. قلب پاک آماده پذیرایی از عشق جاودانگی خدا ست یا همان شرابی که همیشه انسان را سر مست میکند. حضرت حافظ باز تاکید می کند: تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار/که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند و رسیدن به خدا را باز حافظ سخت می داند و می فرماید: عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش/که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند چون خدا سمت پاکی است و انسان با یک اشتیاه کوچک مثل دروغ از این راه فاصله می گیرد و با بارها امتحان در آخر در را برای انسان باز می کند. حضرت حافظ فقط به این می خواهد اشاره کند که راه خدا شناسی گذشتن از شیطان و در آخر خالص شدن برای خداست. در آخر حضرت حافظ می فرمایند : چو درد در تو نبیند که را دوا بکند منظورشان همان اشتیاق بیش از حد انسان برای شناسایی خداست.که تا خدا این اشتیاق نبیند در هاشو باز نخواهد کرد لینک : گنجور
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۲/۲۰ساعت 12:17  توسط M.r.t.z
|
مرا كه دانه اشك است دانه لازم نيست پ.نــ : یاد غم عمه سه ساله و......
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۲/۱۳ساعت 21:0  توسط M.r.t.z
|
در این کسادی بازار وبلاگها و بازار داغی برنامه های پیامکی و ترافیک شدید گروه ها ،کانالها وپست های آنچنانی گاهی اینجا پذیرای من است که به محض ورودم باز هم با همان اشتیاق همیشگی آغوش به رویم میگشاید
بگذریم اینجا خانه من و خلوتگاه گاه و بیگاه من است که قدم در آن نهادید درحالی که نه اشکی شوینده صفحاتش بوده و نه چشمی چشم براه قدمهایش از خیل انبوه وبلاگ های دوستانی که هر روز آپ بودند و مطالب جدید روانه دیدگاه مخاطبانشان میکردند اکنون انگشت شماری باقی اند و...... خدا حفظشان کند
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۲/۰۴ساعت 18:45  توسط M.r.t.z
|
اللهم صل علی محمد و آل محمد
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۹/۱۹ساعت 13:13  توسط M.r.t.z
|
پولدارى؛ منش است و ربطى به ميزان دارايى ندارد... گدايى؛ صفت است ربطى به بى پولى ندارد... دانايى؛ فهم و شعور است و ربطى به مدرك تحصيلى ندارد... نادانى؛ ياوه گويى است و ربطى به زياده گويى ندارد... دشمن؛ نمايشى از كمبودها و ضعف هاى خويش است و ربطى به بدسرشتى و بدخواهى طرف مقابل ندارد... يار؛ همدلى است و ربطى به همراهى و پر كردن كمبود ندارد... وقتى گرسنه اى،يه لقمه نون خوشبختيه ..وقتى تشنه اى،يه قطره آب خوشبختيه ..وقتى خوابت مياد،يه چرت كوچيك خوشبختيه ... خوشبختى يه مشتى از لحظاته ... يه مشت از نقطه هاى ريز،كه وقتى كنار هم قرار مى گيرن،يه خط رو ميسازن به اسم زندگى ... قدر خوشبختى هامون رو بدونيم...
+ نوشته شده در ۱۳۹۳/۱۰/۲۴ساعت 22:24  توسط M.r.t.z
|
سپاس خداوندی واجب است که بر ما مهربانانه منت نهاد با نعماتش و ما بی انصافانه همه را از آن خود میدانیم
بی ما گزندی نبیند و با او بهترین ها از آن ماست اویی که نیاز ما به اوست در خالی که خود بی نیاز است نیازمند اوییم در همه حال نه تنها در زمان گرفتاری خدایا ،بارالها ،پروردگارا ما را به خودمان وامگذار آمین
+ نوشته شده در ۱۳۹۳/۰۹/۲۲ساعت 17:25  توسط M.r.t.z
|
|